همیشه سر به زیر و ساده بودی دختر بارانشبیه من، تو هم افتاده بودی دختر باران
شلال گیسوانت را به دست باد میدادیگمانم روستایی زاده بودی دختر باران
برایم مو به مو و خط به خط میگفتی از هر چیزتو از اوج
برچسب: نویسنده: پرهام زمانی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 4:46
ياد ها مي آيند
پشت سر هم ...
و مي آورند همراه خود ،
خاطره ها را در ذهن ...
و زنده مي سازند خاطره ها
برچسب: نویسنده: پرهام زمانی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 4:46
اين صداي اذان شهر من استبه افق هاي چشم تو زده بازمن غزل را شكسته مي خوانميك دو بيتي شدم به وقت نمازنيت شعر من دوباره تويي حمد و توحيد از تو مي خوانماي ركوع و سجود من پروازاي سلام و تشهدم آغاز
برچسب: نویسنده: پرهام زمانی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 4:46